تبليغاتX
دست نوشته هایم


دست نوشته هایم

نمیدونم این روزا حس نوشتن نیست!

یا نمی تونم بشینم و بنویسم

خیلی سنگین شدم

همش ابعادمو یادم میره و میخوام مثلا از کنار میز

و دیوار رد شم که مسلما گیر میکنم

عکس اتاق نی نی رو هم به محض وصل پرده میگرم و میگذارم

راستی روزمون هم مبارک

سه شنبه 26 اردیبهشت1391 | 19:41 | ترنم | |

سلام

اسم خانم کوچولومون پرنیان هست

اتاقش اماده نیست چون باید تعمیراتی انجام میگرفته

و سرویس خوابش هم همچنان در دست ساخته تا ...

اگر بدانید که چه بر سرمان امد تا بالاخره سرویس خریداری شد

همون بهتر که ندونید

حتما تا اخر اردیبهشت عکس اتاقشو میگذارم

این روزها بسیار سخت میگذره خواب که کلا چیزیست فراموش شده

احتمالا تا چند سال اینده هم این وضعیت ادامه داره

ولی همین که بتونی مثل ادم راه بری و این حس مبهم از بیماری رو

نداشته باشی اقلا بهتره ....

همین

 

پنجشنبه 7 اردیبهشت1391 | 20:27 | ترنم | |

تو

صبح باش !

من تمام شب های تاریخ را

تاب می آورم !
(برگرفته از وبلاگ عکاس باشی)
جمعه 1 اردیبهشت1391 | 20:30 | ترنم | |

سلام

سال نو مبارک

تنها علت کم رنگ بودن این روزهام نداشتن اینترنت و حوصله است

(اینم نگم که دیگه خیلی زشته)

و نشستن مداوم برام سخته و طاقت فرسا

ممنون که حالم رو می پرسین...

من و پرنیان خوبیم

اخرهای خرداد پرنیان خانم متولد میشن

(و ما سخت داریم مقدمات ورود ایشان را فراهم میکنیم)

(چه اتاقی شود )

شنبه 26 فروردین1391 | 20:26 | ترنم | |

سه شنبه 1 فروردین1391 | 16:8 | ترنم | |

سکـه ی زنـدگیـم شـیر نـدارد!
امـــا ...
همیـن خطـی کـه
مـرا بـه تـو وصـل نگـه می دارد را
بسـیـار دوسـت مـی دارم

(برگرفته از وبلاگ عکاس باشی)

پنجشنبه 11 اسفند1390 | 15:47 | ترنم | |

از تصادف جان سالم بدر برده بود

و مي گفت زندگي خود را مديون ماشين مدل بالايش است

و خدا همچنان لبخند مي زد . . .

برگرفته از وبلاگ عکاس باشی

چهارشنبه 28 دی1390 | 18:40 | ترنم | |

دوشنبه 19 دی1390 | 20:41 | ترنم | |

کاش می دانستی که آدمها هرچقدر بزرگتر میشوند

 دلشان بیشتر بغل میخواهد،

حتی بیشتر از وقتی که کودک بودند...

(نویسنده:ناشناس)

 

جمعه 9 دی1390 | 12:0 | ترنم | |

 

چهارشنبه 30 آذر1390 | 18:34 | ترنم | |

www . night Skin . ir